‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان‌های باورنکردی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان‌های باورنکردی. نمایش همه پست‌ها

بخورم تورو. تو که چشمات رنگ توت فرنگیه

یه چیپس خریدم صدام میزنه حمید. بهش میگم من حمید نیستم من ناصرم. میگه بیا منو بخور منو بخور

سیخ سیخ جیگر

دو متر چرخ خیاطی خریدم توش هسته داشت. به فروشنده می‌گم این‌که توش هسته داره. برگشته بهم میگه زیپشو باز کنی هوا میره توش جا باز میکنه.

داستان‌های باورنکردی

یه روز آقای هیچکُک میره سر یخچال. بعد از چند روز یخچال میاد سرش. آقای هیچکُک به یخچال میگه چیکار می‌کنی؟ یخچال میگه خوبه هی یکی بیاد سرت؟ بعد دعوا میشه آقای هیچکُک می‌زنه یخچالو از برق می‌کشه. یخچال میگه خیلی بی‌جنبه‌ای صد دفه نگفتم با سیم من شوخی نکن؟ آقای هیچکُک هم میگه ببخشید و باهم دوست میشن. بعد یخچال دست میکنه توش یه هندونه به آقای هیچکُک میده. آقای هیچکُک میگه بذار سر جاش یهو دیدی مهمون اومد. اینو که گفت یخچال دست کرد تو فریزر یه بستی هم بهش داد.